باز هم نتوانستم

گاهی جواب را می‌دانی.

جمله هم کم‌وبیش در ذهنت هست.
اما درست همان لحظه‌ای که باید حرف بزنی، انگار کسی از درون صدایت را کم می‌کند.

دهانت بسته می‌ماند.
کلاس جلو می‌رود.
یکی دیگر جواب می‌دهد.
و تو آرام به خودت می‌گویی: «باز هم نتوانستم.»

اما شاید مسئله این نیست که تو هیچ چیز بلد نیستی.
شاید مسئله این است که حرف زدن به زبان دوم فقط استفاده از کلمات نیست؛ بیرون آمدن از پشت دیوار امنِ سکوت است.

در ذهن، جمله‌ها تمیزترند.
روی کاغذ، فرصت داری پاک کنی، عوض کنی، بهترش کنی.
اما در speaking، جمله زنده بیرون می‌آید؛ با مکث، با تردید، با لهجه، با اشتباه.

و همین ترسناک است.

آدم وقتی به زبان دوم حرف می‌زند، فقط زبانش را تمرین نمی‌کند؛ تحمل دیده‌شدن را هم تمرین می‌کند.

پس اگر در کلاس ساکتی، لازم نیست خودت را تنبل یا ضعیف صدا بزنی.
این برچسب‌ها کمکی نمی‌کنند.

اما از آن طرف، مراقب باش سکوت تبدیل به خانه‌ی همیشگی‌ات نشود.

از یک جمله شروع کن.
نه یک سخنرانی.
نه یک اجرای بی‌نقص.
فقط یک جمله.

حتی اگر کوتاه باشد.
حتی اگر لهجه داشته باشد.
حتی اگر بعدش اصلاح شود.

زبان با پنهان‌کردن ساخته نمی‌شود.
با بیرون آمدن‌های کوچک ساخته می‌شود.

سکوت گاهی امن است.
اما رشد، همیشه کمی صدا دارد.

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نظر را شما بنویسید!
دستیار هوشمند
دستیار هوشمند
آنلاین
سلام! چطور می‌تونم کمکتون کنم؟