فعالیتهای ما زبانآموز را در تمرین قوی میکنند یا برای خروج از آن آماده میکنند؟
در تمرین اول، زبانآموز میان went و go انتخاب میکند.
در تمرین دوم، فعل داخل پرانتز را به شکل درست مینویسد.
در تمرین سوم، پنج جمله دربارهٔ دیروز میسازد.
هر سه را درست انجام میدهد.
چند دقیقه بعد، گفتوگویی آزاد آغاز میشود. وقتی دربارهٔ آخر هفته حرف میزند، دوباره میگوید:
“Yesterday I go…”
آیا تمرینها بیفایده بودهاند؟ نه. آیا یادگیری کامل شده است؟ باز هم نه.
آنچه در یک تمرین ساخته میشود، همیشه خودبهخود به موقعیت دیگر منتقل نمیشود. موفقیت ممکن است به نشانههایی وابسته باشد که فقط در همان فعالیت حضور دارند:
عنوان صفحه گفته است «گذشتهٔ ساده».
فعل موردنظر داخل پرانتز آمده است.
همهٔ جملهها یک ساختار دارند.
معلم چند ثانیه قبل نمونه را توضیح داده است.
زبانآموز برای پاسخدادن فرصت نامحدود دارد.
اما در گفتوگوی واقعی، این تابلوهای راهنما برداشته میشوند. زبانآموز ابتدا باید تشخیص دهد چه معنایی لازم است، بعد ساختار مناسب را بازیابی کند و آن را زیر فشار زمان به کار ببرد.
انتقال یعنی چیزی که در یک شرایط آموخته شده، در شرایطی متفاوت نیز قابلاستفاده باشد.
برای ساختن آن، لازم نیست یکباره زبانآموز را از تمرین کنترلشده به «آزاد صحبت کن» پرتاب کنیم. میتوانیم فاصله را مرحلهبهمرحله بیشتر کنیم:
همان ساختار، اما بدون گزینه و جای خالی.
همان معنا، اما با موضوعی تازه.
همان زبان، اما در قالب پیام صوتی یا نوشتاری.
ترکیب ساختار جدید با زبانهای قبلی.
استفاده در گفتوگویی که انتخاب زمان دست خود زبانآموز است.
بازگشت به آن چند روز بعد، بدون توضیح دوباره.
هدفِ تنوع، سرگرمکردن کلاس نیست. هر تغییر، یکی از تکیهگاههای تمرین قبلی را کنار میزند و نشان میدهد زبان تا کجا مستقل شده است.
البته انتقال هم نامحدود نیست. کسی که دربارهٔ تعطیلات گذشته خوب حرف میزند، شاید هنگام روایت یک حادثه یا در فشار آزمون دوباره مشکل داشته باشد. یادگیری همیشه با موقعیت گره خورده است؛ وظیفهٔ تمرین این است که این گره را کمی شل کند.
تمرین خوب فقط پاسخ درست تولید نمیکند.
برای روزی آماده میکند که خودِ تمرین دیگر آنجا نیست.
فعالیتهای ما زبانآموز را در تمرین قوی میکنند یا برای خروج از آن آماده میکنند؟
🔵 این پست نمونه ای از بحث های من در سلسله سخنرانی های آخر هفته برای اساتید زبان درباره ی علم یادگیری زبان است.