ما دقیقا چجوری زبان میخونیم؟
بارها شنیدم که بچهها صحبت از مطالعهی مفید میکنن، اما مطالعهی مفید یعنی چی اصلا؟ تا به حال به این سوال فکر کردید؟ ما وقتی میگیم روزی سه ساعت زبان میخونیم، داریم چیکار میکنیم که فکر میکنیم مفیده؟
برای اینکه به این سوالات جواب بدیم، ابتدا لازمه فرق بین تفکر سطح بالاتر (higher-order thinking) و تفکر سطح پایینتر (Lower-order thinking) رو بدونیم تا ببینیم در کدوم سطح داریم دست به یادگیری میزنیم (برای مطالعهی بیشتر در این باره رجوع کنید به این مطلب: Bloom’s Taxonomy).
در تفکر سطح پایینتر (یادگار دوران مدرسه)، ما به اطلاعات (مثلا کلمات و گرامر) جدای از محتوا و بافت معنایی (متن) فکر میکنیم. یعنی چیزی رو که داریم یاد میگیریم منزوی و تنها میکنیم و رابطهاش رو با جهان دانش قطع میکنیم – این یعنی خبری از مقایسه اون مطلب با دیگر مطالب نیست. مطلب رو دو بار یا سه بار میخونیم تا به یاد ما بمونه و بیاد. هدف ما حفظ کردن و به یاد آوردنه. همین.
مثلا به این کلمه دقت کنید: to retrofit. در سطح پایینتر یادگیری، احتمالا ما معنی این کلمه رو در دیکشنری چک میکنیم و یه جا یادداشت میکنیم و احتمالا چند بار مرور میکنیم تا بعدا به یاد ما بیاد – که شاید هم نیاد چون به شبکهای از دانش قبلی ما وصل نشده.
اما در تفکر سطح بالاتر، پردازش همین کلمه به شکل دیگهای انجام میشه. این کلمه یعنی اضافه کردن (to add). ولی چه جور اضافه کردنی و چه فرقی با to add داره؟ اینجا من دست به مقایسه میزنم. این کلمه وقتی استفاده میشه که ما به یه دستگاه چیزی اضافه کنیم که کارخونه از روز اول روی اون دستگاه نصب نکرده. مثلا من اگر به ماشینم جی چی اس اضافه کنم تا در ناوبری کمکم کنه، کلمهی retrofit بهتر جواب میده تا add.
هر دو کلمه به معنای اضافه کردن هستن (شباهت)، اما تفاوت اینها چه زمانی مهم میشه؟ وقتی داریم از چیزی حرف میزنیم که از روز اول، سازنده به فکر آینده نبوده. مثلا اکثر شهرها در سالهای دور ساخته شدن. آیا مهندس شهرساز اون روزها پیش بینی کرده بود که امروز به مشکلاتی مثل گرمایش زمین و افزایش جمعیت میخوریم؟ اینجاست که من میتونم از اصطلاح infrastructure retrofitting استفاده کنم برای حل مشکلات شهرهای امروز.
در مثال بالا دیدید که چطور مقایسه و قضاوت اهمیت تفاوتها و شباهتها میتونه در پردازش یک کلمه یا گرامر به ما کمک کنه. من این کلمه رو همین طوری یاد گرفتم. جایی ننوشتم که بعدا یادم بیاد. این قدر توی ذهنم دستگاههای گوناگونی رو تصور کردم که توش قطعه کم بود و براش جمله ساختم تا تونستم باهاش کنار بیام و احتمالا این هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه.
اینها رو ننوشتم که بگم شما هم مثل من یاد بگیرید. من و شما مثل هم نیستیم. من یه جور یاد میگیرم و شما یه جور. اما اصول یادگیری ثابت هستن. هر کدوم از ما از این اصول یه جور استفاده میکنیم. سوال من از شما مخاطبان عزیز اینه:
شما دقیقا با کدوم یکی از این مکانیسمها درس میخونید؟
این سوال مهمیه. وقتی به جوابش آگاه میشیم، همه چی عوض میشه.
توجه کنید یادگیری در سطح بالای فکری کار آسونی نیست. اساسا پردازش عمیقتر یعنی صرف زمان و انرژی بیشتر. شاید این به مزاج ما خوش نیاد. اما اگر بهش عادت کنیم، احتمالا تاثیر عمیقی بر روند یادگیری ما خواهد گذاشت.
و یه نکتهی دیگه این طرز پردازش، ریزهکاریهای زیادی داره که بعد براتون دربارهش خواهم نوشت. این متن نگاهی بسیار کلی به مقوله داره.
بذارید سوالم رو دقیقتر بپرسم: شما کلمهی to regurgitate رو چجوری یاد میگیرید؟
به مطلب بالا یه نکتهای اضافه کنم (البته من باز براتون در این باره عمیقتر خواهم نوشت). اینکه اسمش تفکر سطح پایینتر هست، به معنای بد بودنش نیستا. ما توی فارسی چیز سطح پایین رو بد میدونیم. نه. این سطح بالا و پایین مثل طیف میمونه و همه در یادگیری ما مستقیم و غیرمستقیم دخیل هستن. فقط به جای حرکت از پایین به بالا، در یادگیری عمیق، ما از بالا به پایین حرکت میکنیم.