معلم خط خورده
A Barred Teacher
اگر عنوان این نوشته براتون گنگه، فقط کافیه به متضادش یعنی «معلم خدافرض شده» فکر کنید. کلمهی «خط خورده» رو از ژاک لکان قرض گرفتم.
ما عادت داریم از «دیگری بزرگ» در ذهن، خدا بسازیم. «دیگری بزرگ» بیعیب جلوه میکنه و ما بهش حس پرستش پیدا میکنیم. اگر کسی به این «دیگری بزرگ» اهانت کنه، بهش میتازیم و اگر خود این «دیگری بزرگ» خطا کنه، از بیخ خرابش میکنیم. آمیزش خدا و خطا در دستگاه ذهن تعریف نشده.
اما هر آدمی خط خوردهست. خطخوردگی یعنی هر آدمی کمبودهایی داره. نارساییهایی. نقاط کوری. حفرههایی در شخصیتش. مصداق این حرف رو میشه در توصیف آلن واتس از ملاقاتش با اساتید بودایی دید. واتس میگفت «اونها آدمهایی معمولی بودن. مثل همه عصبانی میشدن و غر میزدن.».
این که چرا ذهن دست به پرستش نفْسهای خط خورده میزنه یا «دیگری بزرگ» تولید میکنه، موضوع بحث من نیست. حرفم اینه که یادگرفتم با خطخوردگی خودم در دنیای زندگی شخصی و کاری کنار بیام.
نتیجهی این صلح درونی این شد که حالا با خودم و دیگران رابطهی بهتری دارم. حالم خوبه. دیگه خجالت نمیکشم به کسی بگم که من یه پدر مجرد هستم. دیگه خجالت نمیکشم که بگم هنوزم که هنوزه، موقع نوشتن یه مقالهی آیلتس استرس دارم، که غلط املایی زیاد دارم، که هر از گاهی یه استدلال مینویسم و بعد میفهمم اشتباه کردم.
نتیجهی این آشتی درون این شد که حالا توی کلاس، جلوی بچهها مقاله یا گزارش مینویسم، با همهی اشتباهات احتمالی. جلوی شرکتکنندگان بلند بلند فکر میکنم. فکرهای غلط خودم رو مسخره میکنم، پاک میکنم، و از نو مینویسم. حس خوبیه وقتی چیزی برای باختن نیست. دوست دارم سر کلاس، حاضرین، من رو اونطور ببینن که هستم - یه معلم خط خورده - به جای خدایی سرشار از ترسِ رسوایی.
خود شاگردها هم حس بهتری دارن وقتی میبینن من چقدر راحت با اشکالات خودم کنار میام. احتمالا با خودشون میگن اگر معلم ما هم اشتباه میکنه، پس اشتباه کردن یه هیولا نیست. اشتباه برای تصحیح شدن خلق شده؛ به همین خاطر کنار مدادی، پاککن هست.
تازه، خداگونهگی یه انسان حسادتزاست. حس میکنیم این بتِ بزرگ در اینستاگرام یا تلگرام چیزی داره که ما رو یاد همهی چیزهایی که نداریم میندازه. پس تبدیل به بت شکنی خودخوانده میشیم. هیچ کس دوست نداره جلوی آینهای بایسته که موج داره و قیافهش رو زشت نشون میده. اون آینه با چکش خشم ما میشکنه. حسادت این طور عمل میکنه.
منِ خط خورده یعنی آزادی از انتظارات بیجای بندگانِ خداساز.