معلمهای زبان و نشتی انرژی در کار تدریس
ما به عنوان معلم، برای انجام رسالتمان، نیاز به انرژی داریم. انرژی به مقدار زیاد. این سلولهای خاکستری در مغز ما، برای خلاقیت در کار، بدون انرژی کار نمیکنند. خستگی، خلاقیت را خفه میکند.
به اعتقاد من، معلم دچار خستگی و رکود شغلی میشود اگر جلوی نشتی انرژی را در خود نگیرد. اما این نشتیها چی هستند؟ از بین همه، من دو تا را انتخاب کردم:
🔵 نشتی اول: منِ معلم، تلاشم این باشد که شاگردانم دوستم داشته باشند.
دست و پا زدن برای دوستداشته شدن اصل کار یک معلم نیست. ما خدا هم باشیم، نصف خلایق ما را باور ندارند. حتی خیلی از دور و بریهای ما در مراسم تدفینمان حاضر نخواهند شد. این دلمشغولی به این که دوستم دارند یا نه، فقط باعث اتلاف انرژیست. کاری که از دست ما بر میآید این است که باعث ترس شاگردان نباشیم – همین! جایی که ترس نیست، عشق هست! آیا این اصل بنیادی را از رابطهی بین دولتها و ملتها نیاموختهایم؟
🔵 نشتی دوم: تلاشم این باشد که شاگردان از کارم و از روش تدریسم راضی باشند.
این تلاش هم بیفایده است. رضایت خلق الله به دست آوردنی نیست! این را خدا هم فهمید! این خلق به هیچ چیز رضایت نمیدهند. حتی اگر بگذاری با غلتک از روی تو رد شوند، باز میگویند چرا خوب صاف نشدی؟ من معتقدم تمرکز ما باید جلب رضایت درونی خودمان باشد. بعد از پایان کار، باید از خود بپرسم، آیا امروز برای شاگردانم هر چه در چنته داشتم گذاشتم یا کاری سرسری تحویل دادم؟ آیا آماده، پا در کلاس گذاشتم؟ یا رفتم توی کلاس و تازه فهمیدم درس امروز چیست؟ به اعتقاد من احساس نارضایتی از خود (اگر به درد بیپایان بدل نشود) میتواند موتور پیشران بهتری باشد تا احساس رضایت دیگران. به علاوه، ما به احساس عدم رضایت خود میتوانیم اعتماد کنیم چون آن را در درون سینه حس میکنیم، اما آیا میشود به حرف دیگران اعتماد کرد؟ ندیدهاید بهبهگویانی را که پشتسرتان اَه اَه میکنند؟
مبادا برداشت نابجا از حرفهایم کنید. حرفم به معنای تبلیغِ نفرت از آدمها نیست. نفرت از آدمها یعنی کندن گور خود به کمک همان کسانی که از آنها نفرت داریم. همچنین حرفم این نیست که به نظرسنجیهای رضایت شاگردان بیتوجهی کنیم. بازخورد شاگرد اغلب نشان میدهد که داریم چه غلطی میکنیم. حرفم فقط و فقط دربارهی نشتی انرژیست. این چیزها که گفتم مانع میشوند که سوخت لازم برای تمرکز بر مسایل مهم تدریس داشته باشیم.