«نهیب عقلانیت»
من قبلا دربارهی سریال Mom نوشتم. در این نوشته، دوباره به این سریال خواهم پرداخت و این پردازش رو با مساله یادگیری زبان انگلیسی به کمک فیلم تمام خواهم کرد.
در این سریال، شخصیتی به نام مارجری در اواسط فصل 1 ظاهر میشه. این خانم شخصیتی پیچیده داره و یکی از ویژگیهاش اینه که صدای عقلانیت در میان سایر شخصیتها باشه. البته من با عبارت «صدای عقلانیت » مشکل دارم. به همین خاطر از عبارت «نهیب عقلانیت» استفاده میکنم. در این انتخاب، وحشتی وجود داره – وحشتی که باید باشه.
اگر این سریال رو ندیدید، شاید با خودتون فکر کنید این خانم (مارجری) حتما باید انسانی مورد احترام در چشمان سایر شخصیتها باشه. اما، از همین حالا بدونید که این طور نیست. «نهیب عقلانیت» برای کسانی که به این نعرهی ترسناک نیاز دارن قابل احترام نیست. با این خانم میجنگن. بهش توهین میکنن. بهش بیحرمتی میکنن. اما این «نهیب» خفه شدنی نیست. شاید بشه از زندگی حذفش کرد (اتفاقی که موقت برای برخی شخصیتهای توی سریال میوفته و چوبش رو میخورن)، اما خفه شدنی نیست.
اما چرا حضور این فرد در سریال اهمیت داره؟ این سریال دربارهی معتادان به الکل ساخته شده. این یعنی ما با کسانی روبرو هستیم که دارن از مشکلاتی وحشتناک رنج میبرن و برای اجتناب از اونها به الکل پناه بردن، مثل وقتی که دچار دندان درد هستیم، و به مسکن رو میاریم. مسکن بد نیست؛ تداوم درد در غیاب مسکن بده. در دنیای الکلیهای سریال ما که حالا در تلاشن تا از الکل فاصله بگیرن، دردها وحشیانه قیام میکنن و باعث میشن فرد دست به کارهای غیرعقلانی ولی آرامبخش بزنه. «نهیب عقلانیت» این جا مهم میشه.
وقتی این الکلیها در هجوم درد قرار میگیرن، به صورت نمادین، وارد «اتاق پژواک» میشن. اتاقی رو تصور کنید که وسطش ایستادید و داد میزنید، «من شادم» و این صدا منعکس میشه و به سوی شما بر میگرده - «من شادم»، «من شادم»، «من شادم»! در حالیکه نیستی. فقط شنیدن این پیام مثبت در انعکاسها داره بهت حس خوب میده. نماد این «اتاق پژواک» در سریال پناه بردن به خوشیهای سطحی مثل یه رابطهی رمانیتکه. یا دایم توی مغازه خرید کردنه. یا زیاد غذا خوردنه. شما نمونههای زیادی از این رفتارها رو در این سریال میبینید.
در هجوم دردها، این شخصیتها خودشون رو وارد فضایی میکنن که توش فقط خوشی تولید شه – دنیایی که به اشتباه اسمش رو مثبتاندیشی یا آزادی میزارن – در حالیکه زندانی هستن و خودشون زندانبان خودشون و از هر دو مساله بیخبرن. اینجا «نهیب عقلانیت» وارد عمل میشه و فریاد میزنه:
«از خواب بیدار شو. تو در زندگی گذشته باختی. بد هم باختی. از روی نفهمی و شرایط نامناسب به خرمن زندگیت آتش زدی. همه چی سوخت. همسرت نصیب کرکسها شد. خونهت رو از دست دادی. فرزندت رو از دست دادی. تو در گذشته باختی. ولی هنوز زندهای. در زندگی تازه، دیگه نباز. بساز. مسیر درست این طرفیه. اون راهی که داری میری سر به سرنگونی داره.».
این کاری هست که مارجری در این سریال انجام میده: نهیب ترسناک عقلانیت. البته من اینجا چیزی رو نوشتم که توی فکر مارجری عبور میکنه ولی به گونهای دیگه بیان میشه. این خانم عاقله و بلده چطور با آدمها حرف بزنه. این مهارتش قابل ستایشه.
من توی زندگی خودم چند تا از این آدمها داشتم، انسانهایی که نماد «نهیب عقلانیت» بودن. تلاش میکردم ازشون اجتناب کنم چون حرف زدن باهاشون درد داشت. ولی هر بار ازشون اجتناب کردم، باختم. به همین خاطر امروز ترجیح میدم با کسانی رفاقت کنم که «نهیب عقلانیت» باشن تا کسانی که صرفا باهاشون خوش میگذره (این ترجیح شخصی منه؛ شما لازم نیست مثل من باشید). من ترجیح میدم با آدمهای منتخب خودم گفتگویی سخت داشته باشم و رنج و شادی رو با هم تجربه کنم، نه صرفا دلخوشکنک بازیها شادی-شکل رو.
قبلا دربارهی سریال in Treatment هم نوشتم (این مقاله در کانال تلگرامم هست). در اون سریال شخصیتی به نام جینا نماد «نهیب عقلانیت» داستانه.
اما چرا اینها رو نوشتم و چه ربطی به یادگیری زبان داره. من بارها زبان آموزانی رو دیدم که سریالی رو دیدن و حالا یه دفترچه دارن که از لغات پر شده. ازشون به انگلیسی میپرسم، «خب سریال رو برام تعریف کن. خلاصه کن. شخصیتها چه کسانی هستن؟ چه کارهایی میکنن؟» در جواب قفل میکنن – گویی اصلا زبان بلد نیستن.
اگر در سطح آپر هستید و دارید سریال میبینید، خوبه دربارهی اتفاقات سریال و حرفهای زده شده به انگلیسی حرف بزنید یا چیزی بنویسید. حفظ لغات توی سریال فوایدی داره، اما برای فعال سازی کلمات، باید حرف بزنیم. باید در کارگاههای تحلیل فیلم به انگلیسی شرکت کنیم و گفتگو کنیم. گروهی بحث کنیم. این شخصیت چی گفت؟ اون یکی چی گفت؟ چرا گفت؟ چی شد؟ اگر این کارها رو نکنیم، چجوری در یادگیری زبان پیشرفت کنیم؟ مگر زبان وسیلهی برقراری ارتباط نیست؟ چه جوری میخوایم فقط روی کاغذ یادش بگیریم؟ چجوری میشه با کتاب مکالمه یاد گرفت؟ نباید حرف زد؟