کلاس زبان، معدن گرامر نیست.

گاهی ما معلم‌ها، بدون اینکه متوجه باشیم، کلاس را به معدن گرامر تبدیل می‌کنیم؛ جایی که انبوهی از زبان آموز فقط اصطحکاک قانون است.

درس پیش می‌رود. زمان‌ها، شرط‌ها، مجهول، نقل‌قول، جمله‌واره... یکی پس از دیگری تدریس می‌شوند. اما آخر ترم، وقتی از زبان‌آموز می‌خواهیم فقط چند دقیقه درباره زندگی خودش حرف بزند، سکوت عجیب کلاس را پر می‌کند.

مسئله این نیست که گرامر یاد نگرفته است.
مسئله این است که گرامر هرگز فرصت زندگی پیدا نکرده است.

گرامر روی کاغذ به دنیا نمی‌آید. در گفت‌وگو، در تردید، در اشتباه، در اصلاح، و در تلاش برای رساندن یک معنا شکل می‌گیرد. اگر هم‌زهی انرژی کلاس صرف تحلیل ساختار شود، زبان به چیزی شبیه اسکلت تبدیل می‌شود؛ استخوان‌هایی دقیق، اما بدون نفس.

قرن بیستم، با همه‌ی دستاوردهای ارزشمندش، به ما نشان داد که نمی‌توان زبان را فقط مجموعه‌ای از ساختارها دید. اگر کلاس فقط محفظه انتقال قواعد باشد، شاید دانش زبانی تولید کند، اما لزوماً توانایی استفاده از زبان را نه.

کلاس درس فقط محل آموزش گرامر نیست؛ آزمایشگاه ارتباط است. جایی است که زبان‌آموز باید جمله‌های ناتمام بسازد، مکث کند، اشتباه کند، دوباره شروع کند و کم‌کم کشف کند که زبان برای کامل بودن ساخته نشده؛ برای ارتباط ساخته شده است.

شاید یکی از مهم‌ترین وظایف ما این نباشد که هر جلسه قانون تازه‌ای اضافه کنیم، بلکه این باشد که شرایطی بسازیم که همان دانسته‌های محدود، به گفتار تبدیل شوند.

گرامر، اگر به صدا نرسد، فقط اطلاعات است.
وقتی وارد تعامل شود، تازه به مهارت تبدیل می‌شود.

کلاس درس، معدن گرامر نیست.
کارگاه زنده‌ی ساختن انسان‌هایی است که بتوانند با زبان، فکر کنند، ارتباط بگیرند و حضور پیدا کنند.

و شاید این همان چیزی باشد که هیچ کتاب گرامری، به‌تنهایی، هرگز نتواند انجام دهد.

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نظر را شما بنویسید!
دستیار هوشمند
دستیار هوشمند
آنلاین
سلام! چطور می‌تونم کمکتون کنم؟