یکی از تراژدیهای زندگی این هست که ما دقیقا نمیدونیم چند نفر ما رو دوست دارن. شاید از برخی از این احساسات مثبت بین رفقا آگاه باشیم، اما از مقدار و تعدادش در مسیر زندگی غافلیم. شاید پاره ای از این غفلت ثمرهی تمرکز بیجای ما بر کسانی هست که ما رو (هنوز) دوست ندارن یا نسبت به ما دیدگاهی منفی دارن.
چرا این رو نوشتم؟ هر بار که پستی مینویسم، با کامنتهای قشنگ زیادی روبرو میشم. این نظرات نشان از روح قدردان نویسندگان داره و بیشتر توصیفگر شخصیت متعادل این افراد هست تا توصیفی از من. و این فرصتی به من میده تا از تعداد این احساسات مثبت آگاه بشم و انگیزهای برام هست تا به نوشتن برای شما ادامه بدم. بدونید که قدردان مهر و محبت شما هستم و هرگز فراموش نمیکنم.
اخیرا با ویدیویی در فضای مجازی روبرو شدم که گوینده (استاد آیلتس) در ابتدا این جمله رو گفت:
I live in a busy city.
بعد گفت من اصلا اینجوری نمیگم و به جاش جملهی پایین رو میگم:
I reside in a bustling city.
«و این قشنگه!». این جملهی پایانی ایشون بود.
«این قشنگه» وقتی از طرف یه معلم زبان بیان میشه، دعوت غیرمستقیم از همگان هست که چنین کاری رو انجام بدن. یعنی با تعویض کلمات، جملات رو قشنگتر کنید، بدون توجه به محتوا یا بافت معنایی یا منظور. این یعنی فاصلهی بین من و نمرهی هفت در آیلتس فقط یه دیکشنری سادهست. کاش به همین سادگی بود.
اثر این طرز آموزش چی میتونه باشه؟ اخیرا در دورهی بحث آزاد با عزیزی آشنا شدم که حتی سادهترین سوالات رو (How are you?) به شکل جملهی دوم (لفظ قلم) جواب میداد و جملاتش پر از واژگان غول پیکر بود. صحبتش که تموم میشد، من مکث میکردم چون نمیدونستم چه اتفاقی افتاده. منظورش چی بود؟ چی میخواست میگه؟ ایشون داشت بر اساس همین آموزش (زیباسازی واژگانی) برای آیلتس تمرین میکرد و خیلی تلاش کردم به ایشون نشون بدم که چنین باوری آثار مخربی داره.
بذارید این روش آموزش رو براتون خلاصه کنم: «هر کلمهای که بلدید، برای آزمون آیلتس حتما بده، حتی and بدبخت. پس اونها رو با کلمههای قشنگ جابجا کنید. این یعنی کلماتی که بلد نیستید، همگی بهتر از کلماتی هستن که بلدید». این کل فلسفهی این مدل آموزش هستش. جایگزینی کلمات! منظور و معنی و بافت معنایی، همه و همه بیمعنی هستن. فقط کلمه!
در این طرز تدریس، نباید بگید، «حالم خوبه». باید بگید، «اندرون وجودم بهاران است». یا نباید بگید، «رنگ مورد علاقهی من آبیه». به جاش باید بگید، «از میان انواع الوان، گسترهی نیلگون رو خوش میدارم».
اسپیکینگ (حرف زدن) یعنی بیان منظور به امید اینکه جناب شنونده (یعنی اگزمینر) حرف ما رو بفهمه.
برای بیان منظور، ما یکسری ابزار (گرامر و لغات) در دست داریم تا بتونیم افکارمون رو بیان کنیم. مساله اینه که همهی ما نمیتونیم از این ابزارها (یعنی گرامر و واژگان) به یک اندازه استفاده کنیم. برخی قویتر هستیم و برخی دیگه ضعیفتر. پس برخی میتونیم راحتتر نظر بدیم و برخی نمیتونیم. برای این که بتونیم از سطح ضعیف به سطح قوی برسیم، این جور آموزشها (یعنی صرفا جاگذاری کلمات به جای کلمات دیگه) نتیجه بخش نیست، که هیچ، گمراهکننده هم هست.
راه درست راه سخته! یعنی باید روی هر چهار مهارت زبانی و سیستمهای زبان (گرامر و واژگان) کار کرد و سطح زبان عمومی رو بالا برد تا بشه در آزمون آیلتس نمره گرفت.
بذارید این رو با یه مثال توضیح بدم. در بخش سوم از اسپیکینگ آیلتس از شما میپرسن «آیا خوبه که پدر و مادر در انجام تکالیف مدرسه به بچهها کمک کنن؟». چطور میشه با تکنیک کلمه بازی به این سوال جواب داد؟ کلمه که جواب نیست.
ولی اگر سطح زبان من تقویت شده باشه، بعدا در کلاسهای آیلتس (به جای ژیمناستیک واژگانی) یاد میگیرم که این سوال از من یه ارزیابی میخواد، ارزیابی یکی از رفتارهای پدر و مادر. برای ارزیابی، باید ابتدا خوبیها و بدیهای اون کار رو بیان کنم و در آخر نتیجه بگیرم. همچنین، وقتی دارم از خوبیها و بدیهای اون کار میگم، باید سن بچهها، استقلال اونها، درسهای سخت مثل ریاضی، و حس شکست جلوی همکلاسیها رو در جوابم بگنجونم.
با این استراتژی، خواه ناخواه، ما مجبور به استفاده از واژگان گوناگون و مربوط به موضوع هستیم «بی آنکه دست به کاربست واژگان پیل پیکر زده و موجبات ملال خاطر شنونده را فراهم آوریم» (این تیکه آخر سنگین شد).
به علاوه، در این روش، ما ابتدا خوبیها رو میگیم و بعد بدیها رو و در پایان نتیجه میگیریم. این طرز جواب دادن باعث میشه پاسخ ما سازماندهی شده به نظر بیاد (سازماندهی جواب به جای پراکنده گویی یعنی فهم بهتر مطلب توسط شنونده = coherence).
خلاصهی کلام اینکه، آموزشهای آیلتس در دنیای مجازی اغلب (و نه همه) ویدیوهایی یک دقیقهای هستن و سرشار از جملات حفظ شده و از قبل تمرین شده. این آموزشها اغلب گمراه کنندن چون این باور رو به ما تزریق میکنن که موفقیت در آزمون آیلتس یعنی فقط لغات. فقط و فقط لغات و بس. لغات حفظ کنید و بچپونید در جمله.
این طرز فکر با رسم حرف زدن آدمیزاد جور نیست. آدمیزاد اینطوری بیانش رو تقویت نمیکنه. آدمی مطلب میخونه و از اون مطلب، حرفهای تازه یاد میگیره. حرف تازه خودش واژگان تازه به بار میاره.
خوندن یه مطلب تازه همون تقویت مهارت زبانیه. تقویت چهار مهارت زبانی چیزی عجیب یا شاخ دار نیست. توی کلاس زبان، متن میخونیم و فایل صوتی گوش میدیدیم و دربارشون حرف میزنیم و فیدبک میگیریم و معلم ما نکات تازهای از دستور زبان رو برای ما روشن سازی میکنه و ما تمرین میکنیم. این فرایند کمکم به ذهن ما محتوای جدید اضافه میکنه و محتوای تازه با خودش واژگان و قوانین دستوری جدید به همراه میاره.