Cambridge 11 Test 2 general
Some people say that in all levels of education, from primary schools to universities, too much time is spent on learning facts and not enough on learning practical skills.
Do you agree or disagree?
بیاد با هم به این تسک، نقادانه نگاه کنیم تا ببینیم در نوشتن پاسخی منطقی به این سوال باید چه کاری انجام بدیم؟
اگر چند کلمهی اول این سوال رو حذف کنیم و بقیه رو با صدای بلند بخونیم، متوجه چه چیزی خواهیم شد؟
In all levels of education, from primary schools to universities, too much time is spent on learning facts and not enough on learning practical skills.
حس کردید که این یه انتقاد تند از نظام آموزشی هست؟ کلمهی all در این بیانهی آتشین نشان از این داره که این حرف مثل بلدوزر تمام نظامهای آموزشی در همهی کشورها رو هدف قرار داده. نه تنها این، این ادعا همهی مقاطع تحصیلی رو (از ابتدایی تا دانشگاه) نیز زیر سوال برده.
ما معادل این جور حرفها رو در زندگی واقعی شنیدیم. به مثالهای زیر نگاه کنید:
الف) همهی آدمها شرور هستند.
ب) همهی آدمها خوب هستند.
در این بیانهها نوعی افراط در نتیجهگیری دیده میشه. فرض کنید من در جامعهای زندگی میکنم که آمار فساد، دروغ، و حیلهگری بالا باشه. این باعث میشه دیدگاه بدبینانهای به همهی انسانها پیدا کنم و بگم که ذات آدمی خرابه. من به اینجور قضاوتها میگم «محتوای منفی».
سوال این هست که وقتی با این تندرویها در آزمون رایتینگ آیلتس روبرو شدیم، باید چه کنیم. آیا باید موضوع رو رد کنیم (agree) یا بپذیریم (agree). صورت سوال، به نظر چنین چیزی رو پیشنهاد میده. Do you agree or disagree? من اینجور بیانههای افراطی رو نمیپذیرم، اما عدم پذیرش راه و رسم داره. اینطور نیست که با صدای بلند بگم «نه». این کار خودش نوعی افراط هست و غیرمعقول.
در هر بیانهی افراطی ذرهای حقیقت وجود داره. یه متفکر باید ابتدا این حقیقت رو ببینه و بعد به مسالهی افراط بپردازه. بیاید دوباره به این انتقاد تند از نظام آموزشی رجوع کنیم تا ببینیم آیا ذرهای حقیقت درش وجود داره یا نه. آیا این حرف کاملا دروغه که نظامهای آموزشی در همهی سطوح بیش از حد به یادگیری دانش (fact-learning) اهمیت میدن و به مهارتهای عملی توجه کمتری دارن؟ آیا این حرف 100% دروغ و بیپایه و اساس هست؟
برای پاسخ به این سوال میتونیم به خروجی سیستمهای آموزشی نگاه کنیم و از خودمون بپرسیم که آیا این خروجیها همه توانمند هستن؟ آیا فارغالتحصیلان توانایی انجام کاری که دربارش درس خوندن رو دارن؟ آیا همهی معلمین و مهندسین و پزشکان میتونن در حوزهی تخصص توانمند عمل کنن؟ علاوه بر این، آیا این خروجیها (حالا از هر مقطعی) مهارتهای «نرم» مثل برقراری رابطه با دیگران رو به دست آوردن؟
با یه نگاه سرسری به واقعیت دنیا (چیزی که در آزمون آیلتس مورد انتظار هست) اینطور به نظر میاد که در این انتقاد آتیشین حقیقتی وجود داره. آمار بیکاری یا بیکفایتیهای افراد در زندگی فردی و حرفهای خصوصا در برخی کشورها حقایق تلخی رو برملا میکنه. پس، قدم اول در نقد، پذیرش این حقیقت هست که در این انتقاد رگههایی از حقیقت دیده میشه.
بعد از این پذیرش، باید بریم سراغ افراط در این بیانهی تند علیه سیستمهای آموزشی در همهی مقاطع تحصیلی. و قدم اول اینه که به این عبارت توجه کنیم: too much time is spent on learning facts
آیا این عبارت برای همهی مقاطع تحصیلی درسته؟ اگر یادگیری fact به معنای حفظ کردن باشه، آیا در مقطع ابتدایی، وقتی حروف الفبا رو حفظ میکنیم و بعد املای کلمات رو یاد میگیریم و بعد معنای کلمات رو به ذهن میسپاریم (کارهایی که زمان زیادی به خودش اختصاص میده)، آیا میتونیم بگیم که در این مقطع کار عملی انجام نمیشه؟ انجام این کارها که نام بردم در نهایت به سوادآموزی و مهارت خوندن و نوشتن ختم میشه. پس شاید این همه زمان منجر به قربانی شدن مهارت عملی نشده بلکه باعث اون شده. در اینجا ما متوجه میشیم که فرق بین fact learning و practical skills دقیق توضیح داده نشده. ما از حفظیات و تسلط بر دانش نظری شروع میکنیم و بعد کار عملی یاد میگیریم و مرز بین این دو باید درست تعیین بشه، که در این نقد افراطی نشده.
همین نقد دربارهی سایر مقاطع تحصیلی هم وارد هست. مثلا در رشتهی پزشکی، چطور میشه گفت که نظام آموزشی زیادی وقت صرف fact learning میکنه. بخش مهمی از تحصیل در رشتههای پزشکی یادگیری مهارتهای عملی در سالهای پایانی هست. این نشون میده که این انتقاد تعریف دقیقی دربارهی میزان تقسیم زمان بین یادگیری دانش و مهارت عملی نداره.