خیلی از زبانآموزها منتظرند اول اعتمادبهنفس پیدا کنند و بعد حرف بزنند.
شاید ترتیبش برعکس باشد.
اول حرف میزنیم؛ بعد اعتمادبهنفس ساخته میشود.
یک بار حرف میزنیم و با وجود اشتباه ادامه میدهیم.
متنی را که امروز نوشتهایم با نوشتهی چند ماه پیش مقایسه میکنیم.
به سؤالی جواب میدهیم که قبلاً نمیتوانستیم.
این لحظهها را کوچک نشماریم.
ذهن ما خیلی راحت چیزهایی را که هنوز بلد نیستیم میبیند، اما پیشرفتهای کوچک را فراموش میکند.
پس گاهی باید عمداً به عقب نگاه کنیم:
«قبلاً این را نمیتوانستم.»
«قبلاً اینجا متوقف میشدم.»
«قبلاً از اشتباه کردن میترسیدم و ادامه نمیدادم.»
اعتمادبهنفس با تکرار «من میتوانم» ساخته نمیشود.
باید برای خودمان خاطرههای واقعی از «من توانستم» بسازیم.
پس منتظر روزی نباشیم که ناگهان احساس کنیم آمادهایم.
کاری کوچک انجام دهیم، تکرارش کنیم، و ردّ پیشرفتمان را نگه داریم.
شاید اعتمادبهنفس چیزی نباشد که قبل از حرکت به دست میآوریم.
شاید چیزی باشد که هنگام حرکت، پشت سرمان ساخته میشود.