برای یادگیری، زیاد نیازی به انگیزه نیست!
تا حالا شده کاری رو با جرقهی انگیزه شروع کنید اما یه مدت کوتاهی بعد، دیگه میلی به انجام اون کار نداشته باشید؟ مشکل انگیزه همینه: مثل عطرِ ادکلن میمونه؛ زود میپره. مثل بادِ بهاری میاد و میره! (امروز پرانرژی هستیم؛ فردا نه!). مثل نوری میمونه در انتهای تونل که باعث شادی ما میشه چون خبرآور عبور از تاریکیهاست، ولی بعد میفهمی اون قطاره که داره میاد.
برای یادگیری، ما به ریشههای محکمتری نیاز داریم: به سیستمها و عادتها
یادتون میاد در ویدیوی قبلی، از عادت مسواک زدن حرف زدم؟ آیا تا حالا فکر کردید چرا بدون فکر مسواک میزنیم؟ چون تبدیل به بخشی از وجودمون شده! شده عادت!
آیا میشه کاری کرد که یادگیری هم مثل مسواک زدن تبدیل به عادت بشه و چندان وابسته به انگیزه نباشه؟ ممکنه بگید که یادگیری خیلی پیچیدهست، ولی مسواک زدن خیلی ساده. درسته! اما چرا یادگیری رو به قطعات کوچکتر تبدیل نکنیم؟ مثلا، کوچیک شروع کنیم. با روزی ۵ دقیقه مطالعه راس ساعتی خاص. یا فقط کتاب رو هر روز سر یه ساعت خاص فقط جلوی چشممون بذاریم (مثل خمیردندونِ هست روی مسواک میزنیم!). این کار یواش یواش در ما این عادت رو ایجاد میکنه که سر ساعتی خاص دست به یادگیری بزنیم.
همچنین، در هویتمون تغییرات جدید ایجاد کنیم. مثلا، نگیم «باید درس بخونم»؛ بگیم «من آدمی هستم که یاد میگیره». نگیم، «من مشکل دارم»؛ بگیم «من یه ماجراجویی جدید در پیش دارم». اگر ما با حرفهامون میتونیم دیگرون رو قانع کنیم، چرا نتونیم خودمون رو قانع کنیم؟