این هفته به بچههای دورهی رایتینگ آیلتس یه مشقی دادم که برام فراتر از آزمون آیلتس جذابیت پیدا کرد. اما چرا؟
سوال این بود:
بعضیها معتقدند که همکاران باید بیرون از ساعت کاری (عصرها یا آخر هفته) با هم وقت صرف کنند، اما دیگران فکر میکنند که زندگی کاری و شخصی باید کاملا جدا باشند.
چرایی هر دو نظر رو بحث و نظر خود را ارائه کنید.
کمبریج ۱۷ جنرال تست ۴
مقالات ارسالی بچهها رو خوندم و متوجه شدم بیشتر دربارهی رابطهی صمیمی بین همکاران نوشتن. کمتر کسی به صرف وقت خارج از محیط کار اشاره کرده بود. یعنی اگر از موضوع مقاله مطلع نبودید، فکر میکردید موضوع این بوده: «آیا باید با همکاران صمیمی باشیم یا سرد؟».
البته چنین نوشتههایی همچنان میتونن در تسک ریسپانس نمرهی ۷ بگیرن (و تعدادی هم موفق شدن) چون به سایهی موضوع رسیدگی کرده بودن. برای نمرات بالاتر، باید به خود تسک و همهی کلماتش خوب توجه کرد و در مساله عمیق شد.
در دیدگاه اول، وقتی صحبت از گذران وقت با همکاران هست، باید توجه کنیم که وقتی از فضای رسمی محیط کار خارج میشیم، فضایی که مقررات خاصی دربارهی مسایل انضباطی داره، همکاران احساس آزادی میکنن و درنتیجه رفتاری از خودشون نشون میدن که به ما کمک میکنه بدونیم تا چه حد میشه بهشون اطمینان کرد.
در نبود مقررات، حس آزادی به وجود میاد (و البته اون حس آزادی به زیادهروی بدل میشه و خودش موجب تولید مقررات هست). بیرون از محیط کار، آدمها با هم راحت شوخی میکنن یا ادای هم رو در میارن.
مثلا در مهمانی آخر هفته، جمیز (حسابدار شرکت فرضی ما) به خاطر تاخیر در پرداخت اضافهکاری تهدید میشه که از وسط دو نصف خواهد شد و همه میخندن - خود جیمز بیشتر شاید و اول هفته که همه برگشتن سر کار، حس صمیمیت بین اونها بیشتر میشه چون همه میدونن با کی باید چطور تا کنن.
دقت کردید ما هر چی بیشتر به کسی نزدیکتر میشیم، کلمات ما به فحش نزدیکتر میشه. و دقت کردید بعضی اوقات چقدر دوست داریم یکی به ما بگه: «خر، این چه کاری بود کردی؟»؟
در دیدگاه دوم که خواستار جدایی کامل بین زندگی خصوصی و کاری هست، ما آثار درد و احتیاط رو میبینیم. محل اشتغال فضای رقابته. قویترینها خودشون رو بالا میکشن و ضعفا زیر پا له میشن. در این فضا فقط کافیه یکی یه چیزی از زندگی شخصیت بدونه. همون رو علیهت به کار میبره و جلوی پیشرفتت رو میگیرن.
مثلا کافیه توی یه مهمونی یکی به یکی دیگه بگه از یکی به نام الیزابت خوشش میاد. الیزابت کیه؟ یه فعال مدنی علیه فعالیتهای شرکت! اون وقت همین حرف، مثل بهمن، از بالای کوه سقوط میکنه و ناگهان میبینی طرف بد نام شده یا کارش رو از دست میده. در چنین فضایی، حفظ اسرار زندگی خصوصی به نظر لازم میاد. پس باید دور خودت دیوار بکشی تا کسی در زندگیت سرک نکشه.
حالا که دو دیدگاه رو با هم تحلیل کردیم، نوبت به نظر ما میرسه. چه رابطهای هست بین این دو دیدگاه؟ به نظر، این دو دیدگاه انتخابی نیستن، بلکه شرایطی اجتنابناپذیرن. بسته به محیط کاری، ما خود به خود به یک سو کشیده میشیم، مثل ماشینی که روی یخ لیز میخوره. بعضی محیطهای کاری بیرحم هستن و برخی دیگه جو دوستانهای دارن و نگرش ما احتمالا معلول این محیطهاست (البته متغیرهای دیگه هم هست که از حوصلهی نمرهی ۷ در رایتینگ آیلتس خارج هست).