بیتمرکزی در یادگیری: کوهنوردی با کفش پاشنهبلند
همونطور که در غرش ترافیک شهر، نمیشه صدای بلبل رو شنید، چطور با ذهنی پر از هیاهو، چیز یادبگیریم؟
یکی از عوامل حواسپرتی، دنیای مجازیه. به زور درس میخونیم، ولی با ذوق اینستاگردی میکنیم. فرار از درد و بیقراری برای لذت. اینستا مثل سیگار کشیدنه (اعتیاد مدرن)... فقط سرطانش به جای ریه، به مغز میزنه! اسکرولهای بیپایان مانع بزرگی برای یادگیری هستن چون مثل تبلیغ پیتزا برای رژیمیهاست. هرچقدر هم اراده کنیم، وسوسهی «فقط یک اسکرول دیگر» آدم رو میبره.
نوتیفیکیشنها هم همینن. مهمونهای ناخواندهای که میگن فقط اومدیم یه سلام کنیم؛ بعد سه ساعت نشستن. نوتیفیکیشن میاد؛ تمرکز میره.
یه عامل دیگه برای حواسپرتی میتونه ADHD باشه. از مته گبور، یکی از متفکرین مورد علاقهی من، پرسیدن ADHD دقیقا چیه. در جواب گفت، بچهای رو تصور کنید که گیر افتاده بین دعواهای مکرر پدر و مادر. این بچه نه توان فرار داره و بقا و نه توان قرار داره و فریاد، «خفه شید؛ من ترسیدم از شما دو تا هیولا». به این خاطر بچه پناه میبره به غار خیال، که خیلی لذتبخشه. این مکانیزم دفاعی یواش یواش تبدیل به عادت میشه. با هر چیز دردآوری فرد پناه میبره به غار خیال.
در حوزهی حواسجمعی و حواسپرتی، حرفهای من کافی نیست. باید بشینید و ریشهیابی کنید. آیا مشکل حواس پرتی دارید؟ تا به حال ریشه یابی کردید؟