یکی از دشوارترین بخشهای یادگیری زبان، نفهمیدن نیست؛ تحملِ نفهمیدن است.
زبانآموز گاهی انتظار دارد هر جمله را فوراً بفهمد، پاسخ هر پرسش را سریع بگیرد و هیچ نکتهی مبهمی در ذهنش باقی نماند. وقتی این اتفاق نمیافتد، ممکن است نتیجه بگیرد که مشکل از حافظه، هوش یا استعداد اوست.
اما یادگیری زبان همیشه با مقداری ابهام همراه است.
گاهی معنی یک کلمه را دقیق نمیدانیم، اما مفهوم کلی جمله را میفهمیم.
گاهی ساختار جمله برایمان روشن نیست، اما از موقعیت حدس میزنیم چه میگوید.
گاهی هم باید کمی صبر کنیم تا آنچه امروز گنگ است، بعداً روشن شود.
البته هر ابهامی مفید نیست. گاهی توضیح معلم ناقص است، متن بیش از حد دشوار است یا زبانآموز واقعاً به کمک نیاز دارد. تحمل ابهام به این معنا نیست که در تاریکی رها شویم.
معنایش این است که لازم نیست با دیدن هر نقطهی تاریک فوراً مضطرب شویم.
میتوانیم چند لحظه مکث کنیم، به جمله دوباره نگاه کنیم، از بافت کمک بگیریم و ببینیم بدون دانستن همهچیز، چقدر میتوانیم پیش برویم.
یادگیری زبان فقط حرکت از ندانستن به دانستن نیست.
گاهی تواناییِ ماندن میان این دو است.