زبانآموز غمگین؛ زبانآموز ناراضی
هگل (فیلسوف آلمانی) در کتاب «پدیدارشناسی روح» بحثی داره که من به این شکل ترجمه میکنم: «آگاهی غمگین». مایلم در این باره براتون بنویسم و ببینم آیا میشه سایهای از این مبحث رو به یادگیری زبان ربط داد.
هگل معتقده که ما در فرایند رشد با مرحلهای روبرو خواهیم شد که از درون گویی دو نصف میشیم. نیمی از ما دوست داره از زندگی معمولی لذت ببره، ماشین بخره، خونه بخره، دستاورد داشته باشه، کیف کنه. و نیمی دیگه از وجودش دنبال چیز دیگهای هست، چیزی فراتر از خودش، چیزی نامیرا، جاویدان، متعالی، ناگذرا.
برای فهم بهتر این مطلب، بچهای رو تصور کنید که در یه بازار بزرگ اسباببازی فروشی رها شده. این بچه، از طرفی زرق و برق اسباببازیها چشماش رو گرفته و دوست داره با همه چیز بازی کنه و از طرف دیگه دنبال پدر و مادرش هست. یعنی هم لذت گذرا رو میخواد و هم آغوش امن پدر و مادر رو.
هگل به این حالت میگه «آگاهی غمگین». انسان غمگین. این غم ناشی از این جدال بین واقعیت و چیزی فراتر از واقعیت هست. اما این حرف هگل رو میشه در سایر بخشهای زندگی هم دید، مثل زبانآموزی.
ما در مسیر یادگیری زبان به نقطهای میرسیم که من بهش میگم «زبانآموز ناراضی». زبانآموز تا حدی به زبان مسلط شده و میتونه کارهای مهمی باهاش انجام بده (فیلمها رو بفهمه، آهنگ گوش بده، نامه بنویسه، و برای اعضای خانواده نسخهی پزشک رو معنا کنه). اما دنبال چیزی فراتر از این هست. شاید دنبال همهی زبان، تمام کلماتش، تمام قوانینش. دوست داره بتونه از خود بومی زبانهای نیویورکی بهتر باشه. همش حس میکنه این کافی نیست. باید چیزی فراتر از این باشه.
این نارضایتی رو وقتی خوب حس میکنیم که در یه دورهی بحث آزاد شرکت کنیم. توی ذهنمون جوابی قدرتمند به سوال پرسیده شده داریم، اما وقتی دهن باز میکنیم، انگار هیچ کلمهای بلد نیستیم. انگار تلفظ بلد نیستیم. حرفامون که تموم شد، حالممون خوب نیست. همش میگیم من بهتر از این میتونستم. همش خودمون رو سرزنش میکنیم.
این حالت معمولا در سطح آپراینترمیدیت رخ میده، جایی که انگار سرعت یادگیری به شدت کم میشه.
هگل در بحث «انسان غمگین» میگه انسان میتونه از مرحلهی غم گذر کنه – بحث پیچیدهای که فعلا ازش چیزی نمینویسم. مثل هگل، ما هم میتونیم نتیجه بگیریم که ما نیز به عنوان زبانآموز میتونیم از مرحلهی «زبانآموز ناراضی» عبور کنیم.
برای اینکار نیاز هست که به این آگاهی برسیم که این نارضایتی خودش نشانهی رشد هست. اگر در این مرحله هستید، به خودتون تبریک بگید.
همچنین، باید آگاه باشیم که زبان انگلیسی به صورت یه پکیج کامل در مغز هیچکس یکجا وجود نداره. هر کس بخشی از این گنجینه رو در ذهن داره و یواش یواش به این مخزن اضافه میکنه.
همچنین، باید بدونیم که این تقلا در یادگیری زبان فقط مختص ما غیربومیزبانها نیست. برخی بومیزبانها هم در حال تقلا برای یادگیری زبان خودشون هستن. همه نه. فقط برخی. چند نفر از ما در حال تقویت زبان فارسی خودمون هستیم؟ چند نفر از ما حس میکنیم سطح فعلی ما در زبان فارسی به اندازهای نیست که بتونیم افکارمون رو به دیگران منتقل کنیم؟
در مسیر یادگیری زبان این حرف خردمندانه به ما کمک بزرگی خواهد کرد: «آهسته و پیوسته برو». من معتقدم هگل هم با این حرف موافق هست چون ایشون هم رشد رو یه فرایند میبینه، فرایندی که ایستگاههای زیادی داره، فرایندی که نباید متوقف بشه.