شاید کلاس خوب جایی نباشد که هیچوقت در آن گم نمیشویم.
بالاخره داریم چیزی را یاد میگیریم که هنوز بلد نیستیم. طبیعی است که گاهی وسط راه جا بمانیم.
یک کلمه یادمان نمیآید؛ با چند کلمهی دیگر منظورمان را میرسانیم.
تمرینی را خراب میکنیم؛ میبینیم کجای کار از دستمان در رفته و از همانجا برمیگردیم.
وسط حرف زدن گیر میکنیم؛ چند ثانیه مکث میکنیم، جمله را از نو میسازیم و ادامه میدهیم.
حتی ممکن است مدتی احساس کنیم اصلاً پیشرفت نمیکنیم؛ بعد کمکم متوجه شویم چیزهایی که زمانی برایمان سخت بود، حالا عادی شدهاند.
شاید یادگیری زبان بیشتر از اینکه هنرِ گم نشدن باشد، هنرِ برگشتن باشد.
کلاس خوب هم شاید جایی نباشد که هیچکس در آن گم نمیشود.
شاید جایی باشد که آدم کمکم یاد میگیرد وقتی گم شد، چطور دوباره راهش را پیدا کند.