مسئله این است که توجهِ مداوم، کم‌کم نحوه‌ی دیدن ما را عوض می‌کند.

مسئله این است که توجهِ مداوم، کم‌کم نحوه‌ی دیدن ما را عوض می‌کند.

گاهی مسئله فقط این نیست که در کلاس به چه چیزی توجه می‌کنیم.
مسئله این است که توجهِ مداوم، کم‌کم نحوه‌ی دیدن ما را عوض می‌کند.
اگر مدت زیادی به خطا خیره شویم، ممکن است بعد از مدتی زبان‌آموز را کمتر ببینیم و خطاهایش را بیشتر.
اگر از سکوت کلاس بترسیم، هر مکث کوتاهی تبدیل می‌شود به علامت خطر.
اگر نگران بی‌انگیزگی باشیم، هر مقاومت کوچکی ممکن است برایمان شاهد تازه‌ای باشد که «این زبان‌آموز اصلاً نمی‌خواهد یاد بگیرد.»
و اگر زیادی به کنترل فکر کنیم، شاید هر اتفاق پیش‌بینی‌نشده را تهدیدی علیه اقتدار خودمان ببینیم.
نیچه جمله‌ای دارد به این مضمون که اگر مدت زیادی به پرتگاه نگاه کنیم، پرتگاه هم به ما نگاه می‌کند.
من این را در تدریس این‌طور می‌فهمم:
چیزی که زیاد به آن نگاه می‌کنیم، فقط موضوع توجه ما نمی‌ماند؛ کم‌کم تبدیل می‌شود به عینکی که از پشت آن کلاس را می‌بینیم.
اینجاست که خاطره‌ی آموزش چتربازی برایم جالب می‌شود.
وقتی چتر اصلی درست باز نمی‌شود، خیره شدن به زمین کمکی نمی‌کند. زمین فقط بزرگ‌تر و نزدیک‌تر می‌شود.
کاری که هنوز می‌شود انجام داد جای دیگری است: چتر دوم، اقدام بعدی، تصمیم بعدی.
شاید در کلاس هم گاهی لازم باشد نگاه را از چیزی که می‌ترساندمان برداریم و بر چیزی بگذاریم که هنوز قابل انجام است.
زبان‌آموز اشتباه می‌کند؟
به‌جای خیره شدن به خود خطا، شاید سؤال این باشد:
«قدم بعدی چیست؟»
کلاس ساکت شده؟
شاید به‌جای پر کردن فوری سکوت، چند ثانیه صبر کنیم و ببینیم چه چیزی در حال شکل گرفتن است.
فعالیت خوب پیش نمی‌رود؟
شاید لازم باشد آن را بازطراحی کنیم، نه اینکه فوراً نتیجه بگیریم کلاس «ضعیف» است.
شاید یکی از مهارت‌های مهم معلمی همین باشد:
بدانیم چه چیزی ارزش توجه دارد و چه چیزی اگر بیش از حد به آن خیره شویم، کل میدان دیدمان را اشغال می‌کند.
این روزها در کلاس بیشتر به چه چیزی خیره شده‌اید؟
خطا، سکوت، ضعف، کنترل… یا چیزی که هنوز می‌شود ساخت؟

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نظر را شما بنویسید!
دستیار هوشمند
دستیار هوشمند
آنلاین
سلام! چطور می‌تونم کمکتون کنم؟