گاهی موقع حرف زدن، فقط به یک چیز فکر میکنیم:
«نکنه اشتباه کنم؟»
و بعد همهچیز دور همین سؤال میچرخد.
کلمه یادتان میرود.
جمله نصفه میماند.
صدایتان پایین میآید.
و در پایان با خودتان میگویید:
«دیدی؟ من نمیتونم صحبت کنم.»
اما شاید مشکل فقط اشتباه نبود.
شاید تمام توجهتان روی ترس از اشتباه بود.
در چتربازی میگویند اگر چتر اصلی درست باز نشد، به زمین خیره نشو.
روی چتر دوم تمرکز کن.
در زبان هم شاید گاهی لازم باشد نگاه را عوض کنیم.
بهجای:
«نکنه اشتباه کنم؟»
بپرسیم:
«اگر گیر کردم، قدم بعدیام چیست؟»
یک کلمهی سادهتر؟
یک جملهی کوتاهتر؟
شروع دوباره؟
قرار نیست ترس ناپدید شود.
فقط لازم نیست تمام صفحه را بگیرد.