«وقتی انگلیسی حرف می‌زنم، خیلی ساده صحبت می‌کنم. اصلا کلمه‌های خوب به ذهنم نمی‌یاد.»

«وقتی انگلیسی حرف می‌زنم، خیلی ساده صحبت می‌کنم. اصلا کلمه‌های خوب به ذهنم نمی‌یاد.»
این شاید شکایت شما هم باشه. اما چرا به چنین نتیجه‌ای می‌رسیم؟ 

در این نوشته می‌خوام به مساله‌ی دایره‌ی لغات در یادگیری زبان انگلیسی بپردازم چون در این حوزه باورهای گنگی وجود داره.

اگر زبان آموز هستید، حتما در کلاس درس یا در فضای مجازی،‌ بارها شنیدید که «دایره‌ی لغاتت رو افزایش بده»، «فلان کتاب لغت رو بخون»، «از این واژه‌ها استفاده نکن و به جاش اینا رو بگو». خصوصا در دنیای آیلتس، این توصیه‌ها بسیار پر رنگ‌تر جلوه می‌کنه. تقریبا هر صفحه‌ی اینستاگرامی که باز کنید صحبت از افزایش دایره‌ی لغات می‌کنه.

حجم توصیه‌ها درباره‌ی افزایش واژگان اونقدر زیاده که شاید بعضی اوقات حس کنید دارید زیر انبوه این پند‌ها غرق می‌شید. گویی کل زبان انگلیسی فقط در یادگیری واژگان خلاصه شده. واژه. واژه. واژه. 

من پیام‌هایی دریافت می‌کنم که در اون فرد از این که موقع حرف زدن کلمه یادش نمی‌یاد عصبانیه. حس می‌کنه اشکالی در دستگاه زبان هست و از من به عنوان یه مکانیک و تعمیرکار ماشین زبان می‌پرسه چه کتابی بخونم تا بهتر شم. 

من با دیدگاه «اوستا مکانیک زبان» موافق نیستم. در موتور خودرو، تعویض فیلتر بنزین باعث بهینه‌ شدن مصرف سوخت می‌شه. در یادگیری زبان، صرفا معرفی کتاب واژگان موثر نیست. به همین خاطر من از معرفی کتاب لغت اجتناب می‌کنم.

حرفم این نیست که نباید روی دایره‌ی واژگان کار کرد، بلکه مرادم اینه که کتاب واژگان مثل پمپ بنزین برای باک ماشین نیست. با خوندن کتاب لغت یا حفظ واژگان باک ذهنی پر نمی‌شه. هر چی بیشتر می‌خونی، انگار آمپر سوخت باز «خالی» نشون می‌ده (استفاده‌ی موثر از کتاب‌های لغت آدابی داره که بعدا دربارش می‌نویسم).

من به دلایلی مختلف کتاب لغت معرفی نمی‌کنم. اول اینکه استفاده ازش آدابی داره، و همه بلد نیستن. در نتیجه فرد لغاتی حفظ می‌کنه و حس پیشرفت بهش دست می‌ده، در حالیکه این کلمات فردا یادش می‌ره و فرد ناامید می‌شه. یکی دیگه از دلایلی که میلی به موافقت با حفظ لغات یا معرفی کتاب لغت ندارم اینه که ما در فارسی چنین اعتراضی نداریم. چرا نمی‌گیم من فارسی رو ساده حرف می‌زنم؟ ما با زبان فارسی در سوپر مارکت خرید می‌کنیم و شامپو ضدشوره می‌خریم و در دانشگاه درباره‌ی علل شوره‌ی سر با کلمات فنی سخنرانی می‌کنیم. پس چرا در انگلیسی این همه نگران ساده حرف زدنیم؟

در این پست کوتاه نمی‌تونم وارد عمق فلسفه‌ی واژگان بشم - که اگر بشم حوصله‌ی شما سر می‌ره. اما دقت کردید واژگان ابتدا از کجا وارد ذهن ما می‌شن؟ متن! محتوا! این متن یا محتوا می‌تونه نوشتاری یا شنیداری باشه. 

به عنوان نمونه وقتی متنی درباره‌ی ایدز می‌خونیم، واژه‌ای مثل «بیماری‌های مقاربتی» وارد ذهن ما می‌شه. دفعه‌ی بعد، وقتی داریم درباره‌ی ایدز حرف می‌زنیم، این واژه به ذهن میاد چون این واژه مورد نیاز ماست تا در اون لحظه بتونیم حرفی بزنیم. به عبارت دیگه ما محتوای هر متنی رو با یادگیری کلمات اون متن به ذهن می‌سپاریم. دقت کنید (به اعتقاد من) ما در اصل داریم محتوا رو به ذهن می‌سپاریم، نه واژگان رو. 

یا وقتی متنی درباره‌ی شهرسازی مطالعه می‌کنیم، با واژگانی مثل مسکن‌سازی افقی یا عمودی روبرو می‌شیم. این واژگان به عنوان نماینده‌ی اون ایده‌هایی که توی متن خوندیم موقع مقاله نویسی به یاد ما میاد. 

یه مثال دیگه، ما در درس فیزیک با واژه‌ی ترمودینانیک روبرو می‌شیم و با توضیحاتی که از معلم می‌شنویم می‌فهمیم داریم درباره‌ی گرمایش مطلبی یاد می‌گیریم. یه جسم گرم به یه جسم سرد اونقدر گرما منتقل می‌کنه تا هر دو جسم هم دما بشن (و این جوری شاید خورشید و زمین از بین می‌رن). اما در همون مدرسه ما واژه‌ی سینوس رو فقط حفظ کردیم. بدون محتوا! آیا این واژه تونست در بیان مطلبی به ما کمکی کنه؟ شاید به کسانی که ریاضی خوبی دارن آره، ولی مابقی فقط باهاش جک ساختیم. 

آزمون آیلتس یکی از اون جاهاست که فردی که مطالعه‌ی زیادی در حوزه‌های مختلف (تکنولوژی، جرم، تربیت فرزند، استایل زندگی و …) داشته و یوتیوب زیاد دیده راحت‌تر باهاش کنار میاد چون دانشی که دور خودش جمع کرده حاوی واژگانی هستن که بهش در «تشخیص جواب» در بخش لیسینیگ و ریدینگ و در «تولید جواب» در بخش اسپیکینگ و رایتینگ کمک زیادی می‌کنه. 

برعکس، کسانی که به آیلتس به عنوان چیزی که می‌شه فریبش داد نگاه میکنن دچار دردسر می‌شن. کسانی که واژه‌ها رو برای دکوراسیون یا پر کردن جای خالی حفظ می‌کنن دچار مشکل می‌شن. این‌ها تحت تاثیر اندرزهای مکانیکی هستن. مثلا بهشون گفتن not only but also نمره بیاره. یا به جای happy بگو content.


آموزش فرمول به جای آموزش اصول با توجیهات مختلفی انجام می‌شه. مثلا می‌گن شاگرد نمر‌ه‌ی بالا نمی‌خواد یا بچه‌ها نیاز به نکات نمره بیار دارن. این توجیهات نشون می‌ده که به آیلتس به عنوان ابزار سنجش قدرت زبان (و فکر) نگاه نمی‌شه. بهش مثل وبسایتی نگاه می‌کنن که باید هک بشه. و این جور فرمول‌بازی‌ها متقاضی رو برای دنیای واقعی (دنیای بعد از آزمون آیلتس) آماده نمی‌کنه. 

آنچه که تا به اینجا خوندید فقط یک بخش از یه مطلب چندوجهی بود. مسلما من نمی‌تونم موضوع رو کامل باز کنم و دیگر جنبه‌ها رو (مثل شرایط ضرورت حفظ لغات) تشریح کنم. 

نتیجه‌ی بحث این که برای افزایش دامنه‌ی لغات بهتره از متن و محتوا شروع کنیم (متن شنیداری یا نوشتاری). کتاب‌هایی مثل select reading یا active reading متن‌های بسیار خوبی دارن. مطالعه‌ی این متن‌ها ما رو با انواع موضوعات و واژگان آشنا می‌کنه. متن‌های کتاب‌های آیلتس کمبریج هم اینطوری هستن. یوتیوب هم جای خوبیه برای یادگیری مطلب جدید (و در نتیجه واژه‌ی جدید). وبسایتTed.com  هم چیز خوبیه. هدف Ted عمومی‌سازی دانشه. 

هر جا متنی هست، احتمالا دانشی هم هست و به همراه اون، واژگانی نصیب ما می‌شه. اگر ساده حرف می‌زنیم، شاید علت اصلی کمبود واژه‌های رنگارنگ نیست؛ 
🔵 شاید علت اصلی نداشتن تجربه‌ی کافی در بیان نظر به روش‌های گوناگون باشه. 
🔵 شاید چون با متن‌ها و محتواهای گوناگون روبرو نشدیم، تجربه‌ی زیادی در بیان منظور نداریم. 
من اگر از سه محتوای مختلف سه روش صحبت درباره‌ی شادی رو تجربه کنم، خودم بعدا راحت‌تر می‌تونم درباره‌ی شادی نظر بدم.

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نظر را شما بنویسید!
دستیار هوشمند
دستیار هوشمند
آنلاین
سلام! چطور می‌تونم کمکتون کنم؟