گاهی زبانآموز خیلی جدی برای پیشرفت تلاش میکند، اما بیشترِ تلاشش صرف دور زدن همان کاری میشود که برای پیشرفت لازم است.
میخواهد speakingـش بهتر شود، اما بهجای حرف زدن، لغت میخواند.
از اشتباه کردن میترسد، پس بیشتر گرامر کار میکند.
هنوز احساس آمادگی نمیکند، پس کتاب یا کلاسش را عوض میکند.
همهی اینها تلاشاند.
اما گاهی تلاش هم میتواند راهی برای فرار باشد.
برای بهتر حرف زدن، باید مدتی بد حرف زد.
برای بهتر نوشتن، باید متنهای نهچندان خوب نوشت.
برای کمتر اشتباه کردن، باید اول اجازه داد اشتباهها اتفاق بیفتند.
گاهی چیزی که جلوی پیشرفت ما را گرفته، بیعملی نیست؛
همان کاری است که اسمش را «تلاش» گذاشتهایم.