بعضی زبانآموزها سالها گرامر میخوانند، اما وقتی نوبت حرف زدن میرسد، انگار همه چیز قفل میشود.
معلم میپرسد: «پس این همه گرامر کجا رفت؟»
شاید جواب این باشد: گرامر جایی نرفته؛ فقط تبدیل شده به زره.
زره از آدم محافظت میکند، اما اگر همیشه پوشیده شود، حرکت را سخت میکند. گرامر هم همین است.
وقتی برای فهمیدن و گفتن استفاده شود، ابزار است. اما وقتی برای به تعویق انداختن speaking استفاده شود، تبدیل میشود به پناهگاه.
زبانآموز میگوید: «اول باید گرامرم کامل شود، بعد حرف میزنم.»
اما آن «بعد» معمولاً نمیآید.
راهحل این نیست که گرامر را کنار بگذاریم. گرامر لازم است. اما باید از دفتر بیرون بیاید و وارد صدا شود.
گرامری که گفته نشود، بیشتر شبیه دکور است تا مهارت.
شاید به همین خاطر است که یادگیری زبان به شکل خودخوان را دوست ندارم. تجربه ی این کار را دارم، و نتیجه ی افسوس برانگیز آن را دیدهام.
گرامر باید پل باشد، نه زره. به همین خاطر استفاده از آن نیاز به یک جامعه دارد، جامعه ای مثل کلاس درس.