حال کامل (the present perfect): فقط یک زمان نیست؛ یک نوع نگاه به واقعیت
بیشتر کتابهای گرامر، حال کامل را با خط زمانی (timeline)توضیح میدهند، اما این توضیح همیشه به ما نمیگوید چرا گوینده حال کامل را انتخاب میکند یا چرا گذشته ساده (the simple past) را انتخاب نمیکند.
برای فهم بهتر حال کامل، به جای پرسیدنِ «این اتفاق چه زمانی رخ داده؟» بهتر است بپرسیم:
گوینده میخواهد ما چه چیزی را ببینیم؟
برای پاسخ به این سوال از گذشته ساده شروع میکنیم.
گذشته ساده: نگاه به رویداد
وقتی از گذشته ساده استفاده میکنیم، توجه ما روی خودِ اتفاق است.
مثلاً:
I lost my keys.
گوینده، مثل یک مورخ، فقط یک رویداد را گزارش میکند.
اما حال کامل:
این گرامر بیانگر نوعی تغییر در واقعیت زندگیست. چیزی تغییر کرده و این در ما احساس خوب یا بد ایجاد میکند، یا باعث میشود ذهن ما به مسالهای مشغول شود یا از آن رهایی یابد.
وقتی میگوییم:
I have lost my keys.
تمرکز روی گم شدن نیست.
تمرکز روی وضعیت فعلی است. الان کلیدهایم را ندارم. قبلا داشتم. یعنی تا یک ساعت پیش کلیدها توی جیبم بود، اما حالا نیست و این من را نگران کرده است. چیزی در واقعیت تغییر کرده و در من تلاطمی از فکر و احساس ایجاد شده هستم.
در حال کامل، گذشته مهم است چون به ما اجازه میدهد با کمک مقایسه، تغییر در واقعیت زندگی را حس کنیم و به همین خاطر در انگلیسی از since/for برای بیان این منظور استفاده میکنیم. اما واقعیت تغییر یافتهی فعلی بیشتر مورد توجه است زیرا ذهن ما و احساسات ما در سایهی این تغییر دستخوش تغییر شده. ترسیدهایم، نگران شدهایم، فکری شدهایم، شاد شدهایم، یا پختهتر و بالغتر شدهایم.
یک مثال دیگر:
حال کامل معمولاً زمانی به کار میرود که یک اتفاق، وضعیت جدیدی ایجاد کرده باشد.
مثلاً:
The president has resigned.
قبل:
رئیسجمهور در قدرت بود.
بعد:
رئیسجمهور دیگر در قدرت نیست.
گوینده به خودِ استعفا توجه ندارد؛ بلکه به واقعیتی توجه میکند که پس از آن به وجود آمده است. شاید ناراحت است که مملکت رها شده، یا خوشحال است که انتخاب زودهنگام در کار است. هر چه هست، واقعیت تغییر کرده و این تغییر واقعیت مورد توجه قرار گرفته است.
حال کامل: تجربههایی که بخشی از ما میشوند و ما پختهتر میشویم.
به این جمله نگاه کنید:
I have visited Paris.
معنای این حرف فقط این نیست که سفری در گذشته انجام شده است و تمام.
بلکه این یعنی:
من اکنون کسی هستم که تجربهی دیدن پاریس را دارد. این یعنی رزومهی من سنگینتر شده است.
این تجربههای زندگی بخشی از هویت ما و روزمهی ما میشوند و حال کامل اغلب برای بیان همین ایده استفاده میشود.
حال کامل استمراری (the present perfect continuous)
حال به این جمله نگاه کنید:
I have been learning English.
در اینجا تمرکز روی نتیجه نیست.
تمرکز روی خودِ فرایند تغییر است.
انگار هنوز در مسیر یادگیری هستیم و داریم تغییر میکنیم، اما این هنوز ادامه دارد. اگر حال کامل، پلی باشد بین گذشته و امروز، پلی که از آن عبور کردهایم و حالا داریم دربارهی ترس یا شوق عبور از پل برای دیگران میگوییم، در حال کامل استمراری، ما هنوز روی پل رو به جلو در حال حرکتیم.
در پایان، حال کامل شاید فقط یک زمان دستوری نیست؛ بلکه روشی برای نگاه کردن به واقعیت تغییر یافتهی زندگیست. حال کامل یعنی دیدن اثر گذشتهها در زمان حال. گذشته نمیمیمرد؛ گرد و غبار آن بر لحظهی حال میماند. همین من و شما، هر روز نو میشویم اما گذشتهی ما هنوز در ما هست و در زمان حال ما اثرگذار است. به درخت نگاه کنید. این تنهی سبز دربردارندهی گذر فصلها، بارانها، بادها، زمان و خاک است.